بدو بدو ثبت نام شروع شده ها
...آنتراکت...
ببین داری اذیت می کنی...
تمام نوشتنام این روزا شده فقط برای تو...
خیلی لوس شدیا...
باور کن که دیگه وقت اومدن به اینجا رو ندارم...
ببین دیگه هیچ اصراری نمی کنم...
اما هرگز نمی بخشمت اگه بری و تنهام بذاری...
دارم همه لوس بازی هات رو تحمل می کنم...
پس تو هم یه کمی تحمل کن و به حرفام گوش کن تا زودتر خوب شی...
باور خسته شدم از اینکه همش چشمم به گوشیه تا یه خبر بد بشنوم...
پس اذیتم نکن دیگه...
زنگ من و تو... سلام زندگی جدید...
باز باران چون همیشه
نم نمک بر روی شیشه
مینویسه تا بدونی
تو عزیزی تا همیشه
.
.
.
سلام عزیزم...خوشحالم که بالاخره چشمات رو باز کردی...
درسته که خسته م اما دلم می خواد برات بنویسم...
می خوام ازت عذر خواهی کنم...
اگه کاری کردم که بهت سخت گذشت معذرت می خوام...فقط خواستم که بهت بفهمونم که خدا تو رو فقط برای خودت نیافریده...
که فکر نکنی زندگی تو تنها و تنها برای خودت ارزش داره...
از همه شما دوستای عزیزم هم ممنونم...
خیلی ممنون...
از خوشحالیه این که دوباره دست عزیزم داره برای زندگیش تلاش میکنه، نمی دونم چی و چطوری باید بنویسم...
فقط می گم که خیلی خوشحالم...خیلی...
دیگه هرگز دست کسی نمیسپارمت...بیدار شو...
صبرم سر اومده...
عزیز من...صدامو می شنوی...
بیدار شو...
خسته شدم بس که صدات کردم و بهم جواب ندادی...
می خوای تنبیهم کنی؟
کافیه به خدا...
کافیه...
تنبیه شدم به اندازه کافی...
اون چشمای خوشگلتو یه بار دیگه باز کن و به صورتم نگاه کن و بخند...
فقط یه بار...
فقط دو سه روز پیشت نبودم...
چرا اینطوری شد؟؟؟
فکر کردم حالا دیگه کسی به جز من هست که مواظبت باشه...
که کنارت باشه...
غلط کردم...بیدار شو...
دیگه تنهات نمی ذارم...
دیگه به دست کسی نمیسپارمت...
دیگه به کسی نمیگم مواظبت باشه...
خودم کنارت می مونم...
بیدار شو گل مریم من...
بذار یه بار دیگه عطرت تو این دنیا پخش شه...
بذار دوباره نگاه های پر از زیباییت رو ببینم و دستای گرمت رو لمس کنم...
بیدار شو...
من طاقت ندارم دیگه...
هر بار که جسم بی جونت رو روی تخت می بینم، زانو هام سست می شه و با خودم فکر می کنم تا چند وقت دیگه می تونم این درد رو تنهایی تحمل کنم و به کسی نگم...
اگه می خوای کسی دردت رو ندونه باید بیدار شی...
چون من طاقت ندارم که فقط خودم تنها این درد رو تحمل کنم...
بلند شو...
غلط کردم خدایا...
کنارت می مونم...
چرا اشکات رو پاک کردم وقتی بهم گفتی نرو، اما کنارت نموندم؟؟؟
چرا تنهات گذاشتم؟؟؟
چرا حرفت رو قبول نکردمو مجبورت کردم به یه زندگی خیالی فکر کنی؟؟؟
چرا چرا چرا؟؟؟
اگه چشمات روباز نکنی تا آخر عمرم به خودم لعنت می فرستم...
من چطور به پدر و مادرت بگم؟؟؟
بیدار شو...
حالا که با این همه ذوق اومدم که خبر موفقیتم رو بهت بدم، با این جسم بی جون، با اون دست سردت داری ازم پذیرایی می کنی؟؟؟
تو که اینقد بی مرام نبودی...
اما من بودم...
بودم که تنهات گذاشتم بین این مردم...
بین کسایی که بارها بهم گفتی......
گفتی اما به حرفات گوش نکردم...
دیگه طاقت ندارم...
تو هیچوقت نذاشتی من اشک بریزم...
اما من به اشکات چرا اجازه ریختن دادم؟؟؟؟؟؟
اگه چند دقیقه بیشتر تحمل می کردی، می رسیدم و کنارت می نشستم و ...
اما دیر کردم...
خیلی دیر...
بیدار شو مریم من
زنگ عربی... می خوام مخاطب یادتون بدم...
فقط اومدم تا یه سوال بپرسم...سوالی که هرگز نفهمیدم جوابش چی میشه...
که هر چی گشتم کمتر پیدا کردم...
که نوشتم اینجا شاید یکی باشه که جوابشو بدونه و بهم بگه...
بگین دوست داشتن چیه؟
اصلا کی میدونه؟
بذارین من بگم که چی فهمیدم:
اینه که کسی رو که مدام تو گوشش می خونین دوست دارین، آزارش بدین؟؟؟
این که باید برای شما باشه..اونم با تمام وجودش تلاش کنه...تلاش کنه اما اگه نتونه ...
اگه نتونه ناراحت می شین و می گین دوستم نداشت...
اما چرا یه بار با خودتون فکر نمی کنین که شاید نمی تونه...
چرا دعواش می کنین وقتی قلبش رو جلوی شما باز میکنه؟ چرا تا میاد از دلش حرف بزنه، مسیرتون رو عوض می کنین؟
چرا می ترسونیدش از اینکه بگه دوستتون داره و میخواد تا آخرش باهاتون بمونه؟
یاد گرفتین که فقط اجبار کنین؟
اینه معنیه دوست داشتن شما؟؟؟
این که حتی یه بار به این فکر نکنین که...
.
.
.
چیزی که می نویسم خطاب به هر کسی می تونه باشه...
نوشتم چون دلیل خوبی دارم برای نوشتنش...
امشب عزیزترین دوستم گریه کرد با تمام وجودش...
به پهنای صورتش اشک می ریخت و خدا خدا می کرد به خاطر کاری که خودش مقصر نبود...
و من کنارش نشستم و هیچکاری نتونستم براش انجام بدم...
گوش کن تا بهت بگم...
حالا خودش رو بخواب زده تا تنهاش بذارم و بتونه تو تنهایی خودش گریه کنه...
چرا؟ آخه چرا؟
بهعت می گه دوستت داره اما تو همش رو به شوخی میگیری...
که مبادا برات دردسر بشه..
باشه قبول...
اما باور کن تا بهم ثابت نشه که لیاقت عشق رو داری، لیاقت قلب پاکش رو داری، لیاقت عهدی رو که به خاطر تو شکست رو داری، تنهاش نمی ذارم...
اینو به عنوان دخالت نگیر...
امشب نبودی اینجا تا ببینیش...
تا ببینی یه لحظه عتمام تنش روی دست من سرد شد و از کنار من رفت...
نبودی ببینی که چطور دنیا روی سرم خراب شد...
می مونم چون دوستمه و کسی که بخواد کنار اون باشه و زندگیه آینده ش رو با اون بسازه، باید ثابت کنه که می تونه...
زنگ شادیه...خاطره ای که یادت نمیره
سلام دوستای عزیزم
چیزی رو که می نویسم برای شخص خاصیه که خودش می دونه اما نمی دونم میاد اینجا که بخونه یا نه![]()
اومدم اینجا تا شادیم رو ثبت کنم تا اگه یه روزی از روزای خدا ناراحتیم اونقدر زیاد شد که جایی یا کسی رو برای خالی کردن خودم نداشتم حداقل یه خاطره ای رو زنده و ملموس و پر از لحظه های شادی داشته باشم که سراغش برم...
اینقدر قوی و واضح باشه که حتی با خوندنش انرژی بگیرم...
امروز کاری رو کردم که خودم خیلی وقت پیش از انجامش ناامید شده بودم...
خدا کمکم کرد و تونستم به یه مریض کمک کنم که مبادا با تشخیص اشتباه دکترش بیشتر از این رنج بکشه...
و وقتی شادی مادر روسی زبونش رو دیدم که با انگلیسی دست و پا شکسته خودش اونطور ازم تشکر میکرد و اشک میریخت و برام دعا می کرد...و بعد جعبه شیرینی که برام آورد و با تمام وجودش به عنوان تشکر منو بوسید، منو خیلی خوشحال کرد...

اما حقیقت اینه که این حس خیلی خوبی رو که الان دارم همش به خاطر اون نیست...
حالا گوش کنید تا بگم:
وقتی از بیمارستان برگشتم تصمیم گرفتم که شادیم رو با یکی از عزیزام تقسیم کنم...
فقط میتونستم یه اس ام اس بدم...
پس باید به یه آدم خاص میدادم...
لیست مخاطبای مخصوص رو از تو گوشی باز کردم و چشمام رو بستم...
با تمام وجودم نوشتم تا بتونم خوشحالیم رو باهاش تقسیم کنم...
اما باورم نمیشد که...
وای نمیدونم چطور باید بگم...
باورم نمیشد که از خوشحالیه من خوشحال بشه و بهم بگه که از کارم خوشحاله...
که تاییدم کنه...
که حرفاش بهم احساس غرور بده...
که درکم کنه...
که بفهمه خوشحالیم رو...
نه بذار اینطور بگم:
که بفهمم حالا حتی اگه زندگیم رو هم بهت بدم، هرگز پشیمون نمیشم...
پس دادن چیزای دیگه در برابر این دوست داشتن ذره ای نیست...
که بگم مطمئنم که تو دنیا هیچ کس پیدا نمی شه که اینقد که من تو رو دوست دارم، کسی رو دوست داشته باشه...
ممنونم ازت با تمام وجودم...

زنگ دوستی
![]()
![]()
![]()
صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو
یا دل از دیدن تو سیر شود بعد برو
ای کبوتر به کجا ؟ قدر دگر صبر بکن
نازنینم تو اگر گریه کنی بغض من نیز می شکند
خنده کن عشق زمین گیر شود بعد برو
یک نفر حسرت لبخند تو را میدارد ،
صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو
خواب دیدی شبی از راه سوارت آمد ،
باش ای نازنین خواب تو تعبیر شود بعد برو ...![]()
یادت باشه ما هنوز همدیگرو داریم ها...![]()
تازه خدا هم اینجاست
اگه چشمات رو باز کنی می بینی که کنارت نشسته![]()
پس چرا نمیبینیش
فکر میکنی ارزش این رو داره که امانتی ای رو که خدا بهت داده ذره ذره به خاطرش از بین ببری؟؟؟![]()
کم آوردن کار آدماییه که هیچی ندارن، نه تو که خدا هنوز باهاته...
دیدی چه خوب بهش نشون داد؟؟؟![]()
مهم اینه که تو به خودت و خدای خودت ایمان داشته باشی![]()
پس بلند شو
دستت رو بده به من...![]()
![]()
بازم بگو:
یک... دو .... سه ...
سلام زندگی جدید![]()
زنگ آزاد
سلام به همه شما دوستای گل که اومدین تا به جمع ما بپیوندین![]()
قرار بود ثبت نام از اول مهر شروع بشه اما ما هم خواستیم به سخن اسکیپی بزرگ احترام بذاریم که میگه:
هفته را از یکشنبه آغاز کنیم، شنبه عادت آغاز است و عادت اراده را از بین میبرد...
(خودمونیما
عجب سخنی![]()
و عجب تر احترامیه که ما به سخنش گذاشتیم و از سه شنبه، وسط هفته و اونم سر ظهر کارمونو شروع می کنیم
)
به هر حال این مدرسه تازه تاسیس همه چی داره و از همه تون دعوت می کنیم که بیاین
از کلاس ریاضی و ادبیات گرفته تا مشاوره و طنز![]()
(بیا حالشو ببر
)
منظورم اینه که دور هم جمع شدیم تا با هم باشیم و خوش بگذرونیم...![]()
اینجا فقط یه قانون داره
اونم اینه که:
هیچ قانونی نداره![]()
منتظرتون هستیم![]()
حالا بذارین که هییت مدیره رو بهتون معرفی کنم![]()
مدیرمون اسکیپ خان مغوله
که هممون دوسش داریم![]()
(البته فقط نظر می ده چون حوصله نوشتن نداره
اگه تونستین حدس بزنین چند سالشه بهتون جایزه میدم
)
بین دیگران هم همه مدل آدم پیدا میشه:![]()
آدم شاد ![]()
وروجک![]()
درسخون(در واقع کتاب می خوره)![]()
متمدن![]()
جوک![]()
عاشق به آرزو رسیده![]()
عاشق دل شکسته![]()
متاهل![]()
مجرد![]()
خلاصه همه جور آدمی![]()
و اینکه بعد از این پست آزاد زنگ های متنوعی می ذاریم![]()
پس
بدو بدو که داره تموم می شه![]()
